خلوص نیت


      برای عکس گرفتن از پروژه های عمرانی رفته بودیم . در حال عکس گرفتن بودم که صدای بلندی شنیدم « شیر فلکه رو ببندم فکر کنم دیگه آب پاشی بس باشه » سرم به طرف صدا چرخید یکی از کارگران واحد امانی بود که از پشت کامیون پخش آب خودشو آویزون کرده بود و کارش باز و بسته کردن شیرفلکه ماشین آب پاشی بود .  آخه برای آسفالت یه محدوده ای لازمه قبلش زیرسازی بشه و آب بپاشند تا بعدش آسفالت نشست نکنه . به طرفش دویدم و گفتم برادر نیفتی مواظب باش . خندید و گفت : خدا کمکم میکنه آخه باید نون حلال ببرم سر سفره زن و بچه ام . بهش گفتم : زنده باشی برادر . حرفهاش ساده بود ولی به دلم نشست . با خودم گفتم : اینان شایسته تقدیرند ، بر دستهای پینه بسته اشان بوسه میزنیم و بر همت والایشان درود می فرستیم .

(روابط عمومی منطقه سه شهرداری)